Untitled

Wednesday, May 14, 2008 - قسمتی از زندگی من-9


امير كه دنبالم راه افتاده بودو اومده بود تو آشپز خونه داد زد .... هوووووو چه خبرته ... يه سيگار از تو پاكت برداشتم و روشن كردم ... نگام كه به پسرا ميافتاد دستو پام بي اختيار شروع ميكردن به لرزيدن ... امير (رو به حميد و پيمان ): داداشمون شيشه ويسكي رو سر كشيد... حميد : چي شده علي ؟ دستت چرا زخميه ؟ ( مخم كار كرده بود و تو راه چسبو كنده بودم ) ( كتي كارشو خوب بلد بود ... هم براي اينكه تابلو نشه بعضي وقتا يه سوالائي ميپرسيد و هم بعضي جاها كه گير ميكردم بهم ميرسوند ... مثل اين يكي ... ) كتي : نكنه دعوا كردي ... -- آره ... اومدم لب دريا دنبال شماها ... كه با دونفر دعوام شد ... امير از جاش بلند شد : كيا بودن ؟ پاشين بريم دهنشونو سرويس كنيم ... -- ( به زور يكم خنديدم و گفتم ) دوتا پسر الوات بودن ... خودم خدمتشون رسيدم ... تازه تو يكي همون يه باري كه تو دعوا اومدي كمك بسه برات ... يكي از روزاي زمستون سال پيش تو خيابون ايران زمين سر پرت كردن گلوله برفي با چند نفر دعوامون شده بود و امير خان حتي از ماشين پياده هم نشد ... نشسته بود و كركر ميخنديد ... امير : نه جدي ميگم پاشين بريم ... پيمان : امير جون بشين غذاتو بخور ... سر ظهري از كجا پيداشون كنيم ... امير ( در حالي كه داشت مينشست سر جاش) : آهان يادم اومد كثافت ( چون جلو خواهراش بود به كثافت بسنده كرد ... وگرنه چيز ديگه اي جاش ميگفت ) اين دفعه دومه كه منو ميپيچوني ... بازم رفته بودي شير بخوري ؟ ( اين شير بخوري هم بين بچه هاي ما رايج بود .. امير هم ياد گرفته بود .. يعني همون خونه دختر رفتن ) -- خفشه بابا تو هم كه گائيد... ا ببخشيد يعني دهن منو سرويس كردي ! بچه ها از اين سوتي من زدن زير خنده ... ولي خودم اصلا حال خنديدن نداشتم ... كم كم مشروب داشت منو ميگرفت .. خدا خدا ميكردم كه يكم حالم بهتر بشه ... -- گوشي رو كه برداشتم تو راه يكي از پسراي دانشگاهو ديدم كه با دوتا ديگه از بچه ها قاچاقي اومده بودن تو ... نشستم به صحبت با اونا ... واسه همين دير شد ... امير باخنده گفت من كه باورم نميشه ... رو به پيمان و حميد گفت ... شما چي ؟ ... حرفي نزدن و خنديدن ... تودلم گفتم به تخمم كه باورت نميشه ... آره ... اگه بهت بگم داشتم خارتو ميگائيدم حتما باورت ميشه ... تازه كلي هم خوشحال ميشي كه تورو نپيچونده بودم و تنهائي نرفته بودم ويلاي سميرا اينا !!! پيمان : پاشو بيا براي توهم گرفتيم ... سرد شد ... -- مرسي الان ميام بذار سيگارم تموم بشه ... ( برگشتم روبه دخترا ) شماها از صبح چيكار كردين ؟ من كه اومدم گوشيمو بردارم هنوز خواب بودين ...( تودلم دعا ميكردم كه همين داستانو براشون تعريف كرده باشن ) آيت : تازه بيدار شديم ... تو اين ويلاتونم كه هيچي واسه خوردن پيدا نميشه ... كتي : آره بابا.. با شيكم خالي مشروب خورده بود و حالش بد شده بود ... حتي يه شيشه آبليمو هم تو يخچال نبود ... نفس راحتي كشيدم و گفتم ... ببخشيد سري پيش يخچالو خالي كرده بوديم ... خب روز اوله ديگه بعد از ظهر ميريم خريد ... الان كه حالت خوبه ؟... آيت كه تيكه آخر پيتزا رو هم گذاشته بود تو دهنش سرش رو به علامت بله تكون داد ... بلند شدم و پيتزا رو برداشتم و مشغول خوردن شدم ... شنهاي توي سرم ميريخت رو پيتزا ... ولي اصلا تو فاز نظافت و تميزي نبودم ... همنطوري بي شن و باشن نصفشو خوردم و گفتم بقيشو دست نزدم .. اگه كسي نميخواد بذارم تو يخچال ... امير : بيار اينجا بابا ما از صبح شنا كرديم ..الان يه گاو هم بذاري جلوم ميخورم ... پيتزا رو دادم بهش و درحالي كه ميرفتم به سمت اطاق گفتم ... بچه ها من برم يكم بخوابم ... دعوا ، يكم اعصابمو ريخته بهم ... خواستين برين خريد منم صدا كنيد .....
Post A Comment!

<- Last Page :: Next Page ->

About Me



«  December 2008  »
MonTueWedThuFriSatSun
1234567
891011121314
15161718192021
22232425262728
293031 

Recent Posts

- لز من وخواهرم
- من مامانم و خاله میترا
- سکس اشتباهی
- سکس گروهی شراره
- ماجرای شمال
- مادر ودخترگدا
- Untitled
- فرانک
- دماوند
- پیتزا
- سکس مادر زن
- سامی جون
- سکس در کیش
- عشق قدیمی
- شب وتنهایی
- سکس نادر ولیلا
- سکس نادر و میترا
- لز من وخواهرم
- من پسر عمو مامان
- لز من وخواهرم
- پرده حلقوی
- کس دادن ملیحه
- داستان سکسی سعید
- سکس کنار استخر
- سکس 4 نفری
- مامانی
- زن عمو
- سيما-2
- کوتاه .... مفید .... مختصر...
- منشی زیرآب زن
- خاطره شماره 1
- از عقب
- خاطره شماره 2
- خاطره شماره 3
- مي دونين منو داداشم از كجاي مامانمون اومديم
- فيلم سكسي من براي خواهرم
- باغبون مامان و من
- حمام
- سحر-4
- رويا
- پسر همسايه
- اولين سكس در هتل- 1
- پروانه
- اولين سكس در هتل-2
- عمه مريم - 1
- تاوان غرور
- عمه مريم -2
- قرباني انتقام
- من مامان وپسرخالم
- مامان ارش جون
- قسمتی از زندگی من ..... (5)
- قسمتی از زندگی من-9
- قسمتی از زندگی من -7
- ماجرای عشق
- قسمتی از زندگی من-8
- من و ساناز
- حاج تقي – 12
- همجنس گرایی و پیش داوری ها
- حاج تقي – 13
- بهرام و سعيده
- من و شهرام
- داستان من
- همجنس گرا کیست ؟
- واژه نامه ی جنسی
- آزارهای جنسی کودکان
- قسمتی از زندگی من-9
- قسمتی از زندگی من-6
- قسمتی از زندگی من-10
- حقايق
- تصورات غلط و حقایق در مورد انزال خانم ها
- 6 راز برای لاغر شدن
- چوچولهClitoris :
- رحم :
- کلبان Labia Minor (لبهاي کوچک
- سکس از راه مهبل (واژن)
- ملبان Labia Major (لبهاي بزگ):
- آداب و رسوم غلط در شب زفاف:
- حساسیت شب زفاف
- آداب و سنن شب زفاف ، باید ها و نباید ها شب زفاف
- مراقبه ( آرامش روحي ،امواج آلفا )
- تخمدانها
- وياگرا (دارويي براي نعوظ آلت مردانه)
- لیسیدن آلت تناسلی زن مقدمات:
- شب زفاف

Friends

- tony
- calvin